| چون شود اندیشهٔ قومی خراب |
| کاروانش گم شود در پیچ و تاب |
| از ضمیرش سوزِ جانسوز ار برود |
| نغمهاش گردد خموش و بیسرود |
| مرگِ ملّت از تزلزل در خودی است |
| پستیاش از سستی و از بیخودی است |
| علمِ بیسوز است زنجیرِ روان |
| عقلِ بیعشق است دامی در جهان |
| آنکه بست اندر گریبان چشمِ خویش |
| کی ببیند راه و رسمِ قومِ پیش؟ |
| خیز و در بزمِ کهن شوری فکن |
| جانِ نو در کالبد از خود بکن |
| گر مسلمان باز جوید سازِ دین |
| سجدهاش لرزاند اورنگِ زمین |
| گفت همراز این نوایِ درد و داغ |
| تا فروزد باز در شبها چراغ |
معلومات